کد خبر: 1342229
تاریخ انتشار: ۰۹ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۵:۲۰
جوان ایرانی «معنا» دارد «میدان» می‌خواهد جوان امروز ایران در جهانی پرشتاب و پررقابت زندگی می‌کند که هم فرصت دارد و هم محدودیت. او نه از تاریخ فرار می‌کند
ناصر سهرابی

جوان آنلاین: جوان امروز ایران در جهانی پرشتاب و پررقابت زندگی می‌کند که هم فرصت دارد و هم محدودیت. او نه از تاریخ فرار می‌کند و نه در جهان گم می‌شود؛ مسئله او نه کمبود توان، بلکه کمبود شناخت و امکان است. اگر این شناخت و امکان فراهم شود، او می‌تواند آینده را با خلاقیت، هویت و اختیار بسازد. جوان ایرانی امروز محصول عصری پیچیده است؛ عصری که سرعت، اطلاعات، فناوری و رسانه‌های جهانی فرصت و فشار را همزمان به او تحمیل می‌کنند. او جهان را با شاخص‌هایی می‌سنجد که فراتر از رفاه اقتصادی هستند: کیفیت تجربه، نقش اجتماعی، آزادی انتخاب و هویت فردی و جمعی. این مقایسه دائمی، خواسته‌های نسل جدید را شفاف کرده است: فرصت تجربه، حق مشارکت، کیفیت زیست، آزادی عمل و هویت واقعی. خواسته‌هایی که نه تجملند و نه از جنس فرار از واقعیت، بلکه پاسخ طبیعی به شرایطی هستند که زندگی را محدود نکند و هویت را تحمیل نکند. نیاز اصلی نسل امروز اقتصادی نیست، بلکه «به رسمیت شناخته شدن» است. جامعه، نهادها، خانواده و فرهنگ باید بپذیرند که این نسل با جهان دیگری شکل گرفته و تفاوتش تهدید نیست، بلکه ظرفیت است. او می‌خواهد انتخاب کند، فکر کند، بپرسد و پاسخ بگیرد. هویت خود را از تجربه و گفت‌و‌گو می‌سازد نه از فرمان، اما سازوکار‌های رسمی همچنان با منطق سلسله‌مراتب، تأخیر و انتظار اداره می‌شوند. این فاصله میان سرعت نسل و سرعت نهاد منبع بخش بزرگی از تنش‌های اجتماعی و فرهنگی است. شناخت نسل جدید اگر صرفاً پروژه‌ای مناسبت محور باشد، شکست می‌خورد، اما اگر استراتژیک شود، آینده می‌سازد. کشور‌هایی که جوان را صرفاً مصرف‌کننده می‌دیدند، امروز با بحران معنا، مشروعیت و پیوند اجتماعی روبه‌رو هستند. جوان غربی آزادی دارد، اما معنا ندارد؛ جوان ایرانی معنا دارد، اما امکان تجربه کم است. بحران معنا را نمی‌توان با پول حل کرد؛ بحران امکان را می‌توان با سیاستگذاری، مشارکت و میدان دادن حل کرد. این برتری بالقوه جوان ایرانی است، مزیتی که اگر بالفعل شود، می‌تواند مسیر تاریخ را تغییر دهد. نظام آموزشی در ایران هنوز در دام آزمون و مدرک گرفتار است. سال‌هاست دانش‌آموز و دانشجو برای عبور از مراحل ساخته می‌شوند، نه برای شکل‌دادن نقش اجتماعی و هویت واقعی. مدرک اعتبار نمی‌آورد؛ مهارت، شبکه و هویت حرفه‌ای اعتبار می‌آورد. دانشگاه بدون شکل دادن به تجربه و هویت واقعی، کارکردش را از دست می‌دهد. نتیجه این شکاف آن است که جوان وقتی وارد جامعه می‌شود، جهان واقعی را متفاوت با جهان مدرسه می‌یابد و انرژی خلاقه‌اش یا به مهاجرت ذهنی یا جغرافیایی سوق داده می‌شود. در میدان فرهنگ، اهمیت ابزار‌های هنری غیرقابل انکار است. سینما، تئاتر، موسیقی، شعر و ادبیات برای جوان ایرانی فقط سرگرمی نیستند؛ ابزار زندگی و هویتند. سینما برای او میدان آزمایش هویت است؛ روایت شکست، عشق، انتخاب و مواجهه با محدودیت‌ها را نشان می‌دهد. تئاتر محل گفت‌و‌گو، بحران‌نمایی و بازتاب مسائل اجتماعی است و نقد را به صحنه می‌آورد. شعر و ادبیات زبان ذخیره شده احساس و فکر هستند؛ تجربه تاریخی و اخلاقی نسل‌ها را منتقل می‌کنند. موسیقی ریتم زندگی و امکان همزمانی با جهان را به او می‌دهد. اگر هنر رسمی نتواند این فضا را فراهم کند، جوان روایت و زبان خود را از منابع جهانی می‌گیرد و هویت خود را در فضای غیررسمی می‌سازد. بازار جهانی فرهنگ برای او تهدید نیست، بلکه گزینه‌ای همیشگی است که قابل دسترسی و انتخاب است. سیاست فرهنگی که نتواند با این انتخاب رقابت کند، بازدارندگی و اثرگذاری‌اش صوری می‌شود. هنر رسمی اگر جسارت نداشته باشد، هنر غیررسمی تبدیل به مرجع می‌شود و سیاست فرهنگی به بازدارندگی تقلیل می‌یابد. خانواده نقش کلیدی دارد و در ایران هنوز زنده است، اما شکلش تغییر کرده است: دیگر مرکز فرمان نیست؛ مرکز مذاکره و همراهی است. جوان نمی‌خواهد برایش تصمیم گرفته شود؛ می‌خواهد با او صحبت شود، توضیح بخواهد و توضیح بدهد. خانواده اگر پایگاه امن باشد، جوان توان عبور از فشار اقتصادی، رقابت جهانی و بحران اجتماعی را دارد. اگر پایگاه امن نباشد، جوان مهاجرت می‌کند؛ مهاجرت نه فقط جغرافیایی، بلکه ذهنی و فرهنگی است. در کنار آموزش، خانواده و فرهنگ، نسل جوان امروز نیازمند شبکه‌سازی است؛ شبکه‌ای که او را قادرمی سازد توانایی‌ها، مهارت‌ها و هویت خود را در عمل تجربه و بازنمایی کند. این شبکه‌ها نه صرفاً دیجیتال یا اقتصادی، بلکه اجتماعی، فرهنگی و حرفه‌ای‌اند؛ پلی میان جوان، خانواده، مدرسه، دانشگاه، سازمان‌های فرهنگی و هنر رسمی و غیررسمی. وقتی نسل جوان بتواند از طریق این شبکه‌ها با همتایان خود در داخل و خارج از کشور ارتباط برقرار کند، پروژه‌های خلاقانه اجرا کند، دانش و تجربه منتقل کند و در عین حال هویت ملی و اخلاقی خود را حفظ کند، هویت او به یک منش کاربردی تبدیل می‌شود؛ هویتی که فقط یک نام یا احساس نیست، بلکه توانمند، مؤثر و محترم است. این احترام و سرمایه‌گذاری روی شبکه‌سازی، انگیزه نسل نهم جامعه ایرانی را تقویت می‌کند و تضمین می‌کند که انرژی خلاقه، مهارت و تعهد آنان در خدمت توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور قرار گیرد. نسل جوان ایرانی باید در کارزار نهاد‌های دولتی و حکومتی نیز بازیگر فعال باشد، نه صرفاً شنونده یا مصرف‌کننده تصمیم‌ها. این دخیل‌شدن به معنای حضور واقعی در شوراها، اتاق‌های فکر، برنامه‌ریزی‌های فرهنگی و اجتماعی، پروژه‌های محلی و ملی و حتی مشارکت در سیاستگذاری آموزشی است. وقتی به جوان میدان داده شود تا بتواند ایده‌های خود را ارائه دهد، تصمیم‌ها را نقد کند، مسئولیت بپذیرد و در پروژه‌های عملی مشارکت کند، هویت او دیگر صرفاً یک احساس یا مدرک نیست؛ کاربردی، اثرگذار و محترم می‌شود. این مشارکت اعتماد به نهاد‌ها و احساس تعلق اجتماعی را تقویت می‌کند و نسل را آماده می‌سازد تا انرژی خلاقه، مهارت‌ها و تعهد خود را در مسیر توسعه کشور به کار گیرد. نسل نوین جامعه ایرانی با حضور منطقی و فعال در این کارزار، می‌تواند موتور تحول و بازتعریف رابطه شهروند و دولت شود و مسیر تاریخ را هموار کند. ایدئولوژی در این میان باید متمرکز و تحلیل‌محور باشد. نسل امروز می‌پرسد: «چرا باید بمانم؟ چرا باید تلاش کنم؟ چرا باید وطن و هویت ملی را بخشی از خود بدانم؟» پاسخ ایدئولوژیک اگر نتواند این «چرایی» را منتقل کند، بی‌اثر است، اما اگر موفق شود، موتور انرژی، معنا و انگیزه می‌شود. ایدئولوژی واقعی چارچوبی است که هویت، عدالت، استقلال و کرامت را قابل تجربه می‌کند، نه فقط قابل شنیدن. نسل امروز اهل اعتراض است، اما اعتراضش بی‌معنا نیست؛ او می‌خواهد سهمش را از آینده بگیرد، نه سهم کسی را تصاحب کند. این همان قدرت واقعی ایدئولوژی است: ایجاد انگیزه، فراهم کردن معنا و حفاظت از آزادی تجربه. ایدئولوژی‌ای که جوان را محدود کند یا دستور دهد، بلافاصله دفع می‌شود، اما اگر چارچوب تجربه و انتخاب باشد، نسل با آن رشد می‌کند، جهان را نقد می‌کند و خود را می‌سازد. در مقایسه با جوان غربی، تفاوت اصلی نه امکانات، بلکه ترکیب معنا و تجربه است. جوان غربی آزادی دارد، اما هویت را باید بسازد یا بخرد. جوان ایرانی هویت دارد، اما امکان تجربه‌اش محدود است. غرب بحران معنا دارد؛ ایران بحران امکان. این دو بحران هم‌وزن نیستند؛ بحران امکان قابل حل است و بحران معنا تقریباً غیرقابل حل. بنابراین نسل ایرانی اگر محدودیت‌های ساختاری رفع شود، می‌تواند از جوان غربی جلوتر بزند، زیرا موتور معنایی و اخلاقی دارد که تجربه‌اش با جهان پیوند خورده است. نسل امروز نمی‌خواهد از جهان عقب بماند و نمی‌خواهد در جهان گم شود. او می‌خواهد ایرانی بودنش را خود بسازد؛ ایرانی با پیوند به تاریخ، فرهنگ، خانواده، شبکه‌های مؤثر و مشارکت واقعی در نهاد‌ها و حکمرانی و در تعامل فعال با جهان. اگر سیاستگذار، آموزش، فرهنگ و خانواده گفت‌وگوی واقعی با این نسل داشته باشند، آینده نه تقلید غرب خواهد بود و نه بازتولید گذشته، بلکه خلق چیزی جدید، پویا و زنده است. همین نسل می‌تواند تمدن و آینده کشور را بسازد و هویت ملی را بازآفرینی کند. او نسلی است که جهان را به چالش می‌کشد، محدودیت‌ها را تبدیل به امکان می‌کند و معنا را با تجربه آمیخته می‌سازد. اگر این نسل میدان پیدا کند، هیچ نیرویی نمی‌تواند مسیر تاریخ ایران را متوقف کند. در آستانه ۱۱ شعبان ولادت حضرت علی‌اکبر و روز جوان (ع) که امسال مصادف با ۱۱ بهمن و آغاز دهه فجر انقلاب اسلامی است، جا دارد باردیگر نگاه خود را به نسل جوان تازه کنیم تا او نیز در مسیری تازه به میدان عمل بیاید و فردایی روشن برای خود و جامعه رقم بزند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار